تبليغاتX
کشکول

کشکول

و انتم الاعلون ان کنتم مومنین

خودمونو عشقه

بسم الله الرحمن الرحیم

هر روز که از عمر می گذرد، انسان به چیزهای تازه تر و عجیب تری بر می خورد. خیلی هایش تکراری است ولی شنیدنی و دیدنی و تعجب کردنی! مثلا می گویند انسان تنها موجودی است که هم نوع خودش را می کشد. نمی دانم چقدر این مطلب درست است چون تا حالا موجود دیگری نبوده ام که ببینم آیا همدیگر را می کشیم یا نه! ! ولی اصل قضیه جالب است.

بعد از این تفاوت هایی هم بین مردم دنیا وجود دارد. مثلا تا آنجا که ما شنیده ایم و در فیلم ها دیده ایم مردم بیشتر نقاط دنیا افرادی قانون پذیر و قانون مدارند. حالا به هر نحوی که باشد. منظورم این است که شاید به زور مجازات سنگین قانونی، شاید به خاطر ترسیدن از تجاوز دیگران به حقوق شخصی، شاید به خاطر حیا، شاید به خاطر . . . به هر حال اینطوری اند دیگه. اما در بعضی جاها مردم خیلی قانون گریزند. نمونه اش را به یاد ندارم والا برایتان می گفتم!!!!!

حالا می خواهم یک حرفی بزنم که باور کردنش نیاز به بازنگری درون و انصاف دارد. یکی از خصوصیاتی که ما داریم و خیلی ها ندارند این است که ما در همه زمینه ها اطلاعات کافی و لازم را داریم و اگر کسی بخواهد به ما تذکری بدهد از صد تا فحش . . . برایمان بدتر است. یادم هست یک شب می خواستم بروم از سخنرانی استادم استفاده کنم، رییسم گفت به جای این کار به امور مردم برس که اجر و مزد بیشتری دارد و چند حدیث نیز در این زمینه بیان فرمود. حالا خود ایشان این احادیث را از کجا یاد گرفته و در آن زمان آیا خدمت به خلق مهم بوده یا نه، بماند. غرضم این است که ما چون همه چیز می دانیم،در همه زمینه ها هم اظهار نظر می کنیم و به همین دلیل هیچ حرفی را هم قبول نداریم و اینجا آنجایی است که به زمین می خوریم. بعد هم هی غصه می خوریم که چرا زندگی مان اینجوری می گذرد.ما به کلی فراموش کرده ایم که مؤمن کسی است که از در و دیوار درس می گیرد. ما فراموش کرده ایم که آنچه به دنبال رفتنش توصیه شده است، دانش است. ما فراموش کرده ایم که آنچه همگان دانند، همه چیز است. ما فراموش کرده ایم که بوعلی گفت :تا بدانجا رسید دانش من   که بدانم همی که نادانم. و ما خیلی چیزها را فراموش کرده ایم که اگر به یاد بیاوریم، زندگی مان کمی متفاوت می شود. با همه این اوضاع خودمونو عشقه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 18:59  توسط عبداله  | 

ذی حجه، ماه نماز دهۀ اول

باسمه تعالی

          در ایام ماه حرام و پرشکوه ذیحجه به سر می بریم. این ماه بویژه دهة اول آن از شریف ترین ایام سال است(1) و شب های آن بنابه تفسیری، همان شب های ده گانه ای است که خداوند در سورۀ فجر به آنها سوگند یاد کرده است.(والفجر ولیال عشر).

          از سوی دیگر بزرگترین نعمت الهی یعنی نعمت ولایت و امامت در روز هجدهم این ماه (روز عید غدیر) به امت اسلام عنایت شده و دینشان بدینوسیله تمام و کامل گشته است. از این رو بحثی را که با این دو ویژگی مناسبت داشته باشد مطرح می کنیم:

          می دانیم که یکی از عبادات دهۀ اول این ماه، دو رکعت نماز است میان نماز مغرب و عشاء، که در هر دو رکعت بعداز خواندن حمد و سوره، آیۀ 141 از سورۀ اعراف قرائت می شود و آیه این است:" و واعدنا موسی ثلاثین لیله و اتممناها بعشر . . .(تا آخر آیه)" " وما با موسی سی شب (برای مناجات و دریافت الواح تورات در کوه طور) وعده نهادیم و آن را با ده شب دیگر کامل کردیم که در مجموع میقات پروردگارش چهل شب کامل گردید. و موسی (هنگام رفتن به کوه طور) به برادرش هارون گفت: تو در میان قوم من جانشینم باش (و به اصلاح امور آنان پرداز) و از راه مفسدان پیروی مکن".

          در اینجا دو سؤال مطرح است:

1-    خواندن دو رکعت نماز در این دهه برای چیست؟

2-    آیۀ مذکور چه مناسبتی با این دهه دارد؟

در پاسخ به سؤال اول باید توجه داشت که این ده شب مصادف است با حضور حاجیان خانۀ خدا در مکۀ مکرمه و آماده شدن آنان برای برگزاری مراسم حج. از این روبرای کسانی که موفق به سفرحج نشده اندولی دلهاشان به عشق حج خانۀ

خدا می تپد، این دو رکعت نماز تشریع شده است تا با خواندن آن، همنوای راهیان کعبۀ دوست شوند و با زبان حال و قال بگویند:

گرچه دوریم به یاد تو قدح می گیریم

بُعد منزل نبود در سفر روحانی

          لذا می بینیم که ثواب این دو رکعت نماز مانند ثواب حج دانسته شده است(2). زیرا آنچه آدمی را شریک در کاری می سازد، تنها جنبۀ صوری عمل نیست بلکه نیت دل و رضای باطنی نیز آدمی را در ثواب یا کیفر نیک یا بد دیگران شریک می گرداند(3). و در پاسخ به سؤال دوم باید گفت: چنان که از بعضی از روایات برمی آید، چهل روز مواعدۀ خداوند با موسی علیه السلام از آغاز ماه ذیقعده شروع شده و به دهم ذیحجه ختم گردیده است(4). به ویژه آنکه روز تکمیلی آن مواعده، مطابق همین دهۀ اول ذیحجه بوده است. بنابراین، این دهه با آن دهۀ پرآشوب و سرنوشت ساز در امت یهود در زمینۀ غیبت پیامبر و استضعاف جانشین او مطابق است و امامان ما علیهم السلام از همین مناسبت استفاده کرده و با دستور خواندن این آیه در این دو رکعت در این دهۀ خاص، توجه امت اسلامی را به مسئلۀ سرنوشت ساز امامت جلب نموده اند؛ زیرا نظیر این آیۀ شریفه، حدیث منزلت است که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بارها فرمود:" ای علی! تو نسبت به من به منزله هارون به موسی هستی، جزاینکه پس از من پیامبری نخواهد بود." یعنی همان طور که هارون، برادر، وزیر، وصی و جانشین موسی بود، تو برای من هستی، با این فرق که هارون سمت نبوت هم داشت و تو این سمت را نداری.

       این حدیث از دلایل نقلی شیعه در نص بر امامت و ولایت علی علیه السلام است که در کتاب های کلامی آنان به حد کافی دربارۀ آن بحث به عمل آمده است. البته برخی ازمفسران اهل سنت ضمن عدم قبول آن،تاخت وتازبی رحمانه و تعصب آمیزی به شیعه دارند که در جای خود به آن پاسخ داده شده است.

          اکنون می توان شباهت های این دهه را با دهۀ تکمیلی مواعدۀ موسی علیه السلام، در امور زیر بیان داشت:

1-    این دهه ایام اصلی میقات موسی است و نیز ایام اصلی میقات امت اسلامی در مراسم حج است؛ زیرا اهمّ مناسک حج در این روزها صورت می پذیرد.

2-    ایام ظهور و تجلی امامت هارون در امت موسی، و ایام تذکر و یادآوری امامت و ولایت در امت اسلامی است. چنانکه امام باقر علیه السلام در ایام حج نظر می کرد به مردمی که گرد خانة خدا طواف می کردند و می فرمود:" در جاهلیت نیز این گونه طواف می کردند، در صورتیکه اینان دستور یافته اند که نخست طواف خانه خدا کنند سپس نزد ما آیند و ولایت و دوستی خود را بر ما عرضه کنند و اعلام وفاداری ونصرت به ما نمایند(5)".

3-    ایام آزمون امت اسلامی است که چگونه می توانند از این ایام مبارک در زمینة مسائل سیاسی اسلام بهره برداری کنند.

با توجه به این سه نکته، نقش خواندن این دو رکعت نماز و آیة مورد نظر به خوبی روشن می شود. توضیح آنکه: شباهت های بسیاری میان رفتار امت اسلام با امت یهود وجود داشته و به همین دلیل سرگذشت حضرت موسی علیه السلام و قوم یهود بیش از سایر امت ها در قرآن کریم بیان شده است. در روایات بسیاری از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و امامان معصوم علیهم السلام وارد شده است که امت اسلام وجب به وجب و مو به مو از سنت های امت های گذشته و به ویژه از یهود و نصاری پیروی می کنند(6). به همین جهت پیوسته در قرآن کریم داستان های آنان شرح داده شده است تا امت اسلام عبرت گیرد و علاج واقعه قبل از وقوع کند؛ اما افسوس که چنین نشد.

   ما وقتی به حوادث صدراسلام درکتاب های شیعه وسنی مراجعه می کنیم با رخدادهایی رو به رو می شویم که مانند آنها در امت های گذشته به ویژه امت یهود اتفاق افتاده است و دراینجا اجمالاً به ده مشابهت اشاره می کنیم:

1.تحریف کتاب آسمانی: در امت یهود و نصاری، تحریف لفظی صورت گرفت و در امت اسلامی، تحریف معنوی. و این از مسلمات تاریخ این دو قوم است و نیازی به بحث و استدلال ندارد.

2.کفران نعمت: در امت یهود، فراوان کفران نعمت صورت می گرفت. چنانکه در آیة 20 سورۀ مائده و آیۀ 16 سورۀ ابراهیم به آنان اشاره شده است. در امت اسلام نیز کفران نعمت فراوان صورت گرفت. ازجمله کفران نعمت وجود رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم. چنانکه قرآن می فرماید: "نعمت خدا را می شناسند پس آن را انکار می کنند. . ."(7) ونیز کفران نعمت خاندان رسول صلی الله علیه وآله وسلم که دوستی آنان اجر رسالت معرفی گردیده است(8).

3. سستی و بی وفایی: هنگامی که موسی علیه السلام قوم خود را به جنگ عمالقه فراخواند گفتند:" توباخدایت بروید بجنگید ماهمین جا نشسته ایم."(9). در امت اسلامی نیز پیش از شروع جنگ بدر، گروهی طفره می رفتند و رأی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را از جنگ می زدند. (چنانکه در سورۀ انفال آیۀ 5 به آن اشاره شده است.) تا جایی که آن حضرت ناراحت شد، سپس برخی دیگر از اصحاب باوفا برخاستند و اعلام وفاداری کردند و اشاره به همین آیه نموده، گفتند: ما مانند بنی اسرائیل نیستیم که به موسی گفتند . . .(10)

همچنین تخلف گروهی در جنگ تبوک نیز از مسلمات تاریخ اسلام است.

4.بهانه جویی: امت یهود، بهانه های واهی می گرفتند. چنان که از نازل

شدن دو نوع غذای خاص نالیدند و تقاضای سبزی، خیار، گندم
(یا سیر)، عدس و پیاز کردند(11). در این امت هم گروهی در مورد نصب علی علیه السلام به ولایت، بهانه جویی کردند و از پذیرش ولایت آن حضرت به بهانه های واهی همچون:آغشته بودن شمشیر او به خون عرب،جوانی، شوخ طبع بودن و خویشاوندی با پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و . . . سرباز زدند. بهانه بودن اینها در این است که دقیقاً این فضایل را معکوس جلوه دادند و جهاد و مردمی بودن و نزدیکی به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را عیب آن حضرت شمردند!

5. نفاق و فرصت طلبی: در این زمینه می توان به داستان سامری و سوءاستفادة او از غیبت موسی علیه السلام اشاره کرد(12). همچنین است مسئلۀ منافقین در اسلام که فصل مشبعی از آیات قرآن کریم و تاریخ اسلامی در این باره است و اشاره به موارد آن در این گفتار نمی گنجد و داستان سقیفه از بارزترین نمونه های آن است.

6. پیامبرآزاری: قرآن کریم می فرماید:" ای کسانی که ایمان آورده اید مانند کسانی نباشید که موسی را آزردند و خداوند او را از تهمت هایی که به اوزدند تبرئه نمود."(14)ازاین آیه وروایات ذیل آن استفاده می شود که اولاً: امت موسی علیه السلام آن حضرت را با تهمت هایی آزردند، ثانیاً:امت اسلام نیز پیامبر خود را با همان تهمت ها آزار دادند ونیز آزارهای دیگری که کوه از تحمل آن شانه خالی می کند و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:" هیچ پیامبری به اندازه من آزار ندید."

7.ظاهربینی و ماده گرایی: قوم بنی اسراییل وقتی از دریا گذشتند، به قومی بت پرست رسیدند که سرگرم بت پرستی بودند. آنان نیز از موسی علیه السلام تقاضا کردند که برای آنان بتی قرار دهد تا به جای خدای نادیده در برابر بت سجده کنند و  خدای مجسم را بپرستند(15).

 در امت اسلام نیز نظیر این اتفاق افتاد. هنگامی که مسلمانان رهسپار جنگ حنین بودند در راه به درختی برخوردند به نام "ذات انواط"که مشرکان به زیارت آن می رفتند،اسلحۀخودرا برآن می آویختندودرآنجاقربانی می کردند. گروهی از مسلمانان با مشاهدۀ این جریان گفتند:"ای رسول خدا برای ما هم ذات انواط قرار ده". پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:" الله اکبر، به خداقسم همان سخنی راگفتیدکه قوم موسی به اوگفتند."(اشاره به آیه ای که نقل شد)(16).

8. ارتداد: قرآن کریم دربارۀ قوم یهود می فرماید:"قوم موسی پس از او گوساله پرست شدند(و دست از خدای او شستند)(17)" در امت اسلام نیز پس از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم گروهی آشکارا مرتد شدند که توسط خلیفۀ اول سرکوب شدند؛ ولی اکثریت امت اسلامی ارتداد باطنی پیدا کردند و همۀ سفارشات پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم دربارۀ جانشین خود را نادیده گرفتند و برخی نیز از سرِ مستی و بی تفاوتی از واقعیت اسلام روی گرداندند و تنها به اسم و رسم مسلمانی بسنده کردند.روایات بسیار زیادی در کتب صحاح اهل سنت و غیر آن به این مضمون وارد است که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:" روز قیامت گروهی از یاران مرا از نزد من می ربایند و به سوی دوزخ می برند.می پرسم مگر اینان چه کردند؟ پاسخ می رسد که اینان پس از تو مرتد شدندو به جاهلیت بازگشتند."(18)

9.تفرقه: در روایات بسیاری از طریق شیعه و سنی وارد است که امت یهود هفتاد و یک فرقه و امت مسیح هفتادودو فرقه شدند و امت اسلام هفتادوسه فرقه خواهد شد(19) و این افتراق را در امت اسلام مشاهده می کنیم و کتاب های کلامی و ملل و نحل گویای آن است.

10.خیانت به وصی پیـــامبر: این شباهت میـان امت اسلام با امت یهود،

بزرگترین و سرنوشت سازترین شباهت است. در امت یهود، پس از آنکه سامری گوساله ای از زیور آلات ساخت و مردم را به پرستش آن دعوت کرد، مردم نیز دعوت او را اجابت کردند. حضرت هارون وصی حضرت موسی هرچه هشدار داد و آنان را از این کار بازداشت، زیربار نرفتند و تا پای کشتن وی پیش رفتند. چنانکه در قرآن کریم به صراحت بیان شده است(20). در امت اسلام نیز پس از درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، اکثر سفارشات آن حضرت را دربارة وصایت، ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین علیه السلام نادیده گرفتند و درحالی که بیش از هفتاد روز از واقعۀ غدیر نگذشته بود، با او و خاندانش چنان کردند که چهرۀ تاریخ اسلام سیاه شد و آثارش تا کنون باقی است.

در اینجا سخن بسیار است که نه مجال گفتن باقی است و نه تاب شنیدن.

شرح این هجران و این خون جگر

این زمان بگذار تا وقت دگر

 نتیجه:

نتیجه آنکه، بی توجهی به ولایت و سرپیچی از فرمان ولی امر، امت اسلام را دچار سرنوشت یهود می کند و چنانکه قرآن کریم دربارۀ یهود فرمود:" وضربت علیهم الذلة و المسکنة (21)" "مُهر خواری و درماندگی برآنان زده شد"، امت اسلام نیز دچار تفرقه و از هم پاشیدگی و هدر رفتن نیروها وتسلط دشمن براو می گرددو یر دست و پای دشمن پایمال می شود تا آن گاه که به خود آید و تن به فرمانبری از ولی امرِ به حق، دهد که در این صورت پرچم عزت و افتخار بر بسیط عالم خواهد زد و حکومت جهان را در سایة تعالیم عالی اسلام به دست خواهد گرفت، انشاءالله.

 

پانوشت:

1و2. اقبال الاعمال، ص 317.

3. نهج البلاغه، حکمت 154.

4. تفسیر نمونه، ج 6 ص 341.

5. اصول کافی، ج1 ص392.

6. بحارالانوار، ج 27 باب دوم ، از جمله ص 30.

7. نحل، آیه 83.

8. شوری، آیه 23.

9. مائده، آیه 21.

10. نعاذی واقدی، ج 1، ص 48.

11. سیرۀ ابن هشام، ج 3، ص 160.

12. بقره، آیه 61.

13. طه، آیات 85-97.

14. احزاب، آیه 69.

15. اعراف، آیه 138.

16. سیره ابن هشام، ج 4، ص 84.

17. اعراف، آیه 148.

18. ر.ک: بحارالانوار، ج28.باب دوم که مدارک کتاب های اهل سنت در آن آمده است.

19. ر.ک: همان.

20. اعراف، آیه 150.

21. بقره، آیه 61..

این مقاله همانطور که قبلا هم بیان شد به قلم استاد گرانقدر حضرت آقای حسین استاد ولی انشاء شده است. در سال های نه چندان دور ایشان به دلیل تصحیح امالی شیخ صدوق جایزۀ بهترین کتاب سال را دریافت نمودند و درحال حاضر برای توزیع جوایزبهترین کتاب های سال از ایشان دعوت به عمل می آید. ایشان نمونۀ بارز عالمی است که علیرغم در دسترس بودن و گوشه عزلت انتخاب ننمودن، مردم از علمشان کمتر بهره می برند ولی امید آن داریم که روز قیامت از ما شکایت نفرمایند. ما که از ایشان علی الخصوص در شب های پایانی ماه صفر، سال های متمادی بهترین بهره ها را برده ایم. امید آن که علمای همچون ایشان سایه شان بالای سر ما مستدام باشد. التماس دعا.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 20:36  توسط عبداله  | 

ذی حجه، ماه نماز دهه اول

سال گذشته قصد داشتم مطلبی را که در مورد نماز دهه اول ماه ذی حجه از استاد بزرگوار جناب آقای حسین استادولی چندین سال پیش به دستم رسیده بود را در وبلاگ یکی از دوستان در اختیار عموم قرار دهم. قسمت نشد. شاید به این دلیل که امروز صفحۀ خودم خالی نماند. انشاءالله در نوشتار بعدی مطلبی که شاید تا به حال با آن برخورد نکرده باشید در ارتباط با علت خواندن آیه " و واعدنا موسی ثلاثین لیله . . . " که مربوط به قوم بنی اسراییل است در نماز دهه اول ذی حجه، به نظر گرامی تان خواهم رساند. التماس دعای خیر
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 9:40  توسط عبداله  | 

افزونی رزق

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت امیر (علیه السلام ) فرمودند :

بر شما باد سخاوت مندی و حسن خلق . پس این دو رزق را زیاد میکنند و محبت را به وجود می آورند .

politenes and generosity can increase your wealth and popularity .

غرر الحکم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 15:1  توسط عبداله  |